وقتی میبینن حالت بده بهشون نیاز داری یه جوری تنهات میذارن که باز دوباره یادت بیاد همه این دوستی ها و باهم بودن ها و حرف ها مثل یه سراب می مونه ! وقتی که بخوای خیلی بهش نزدیک بشی یعنی وقتی بخوای از فرط تشنگی انقدر نزدیک بشی که یه جرعه آب بنوشی تا نیازت و برطرف کنی و آروم بگیری تازه می فهمی تا الان این چشمای تو بوده که داشته گولت می زده شایدم اون سراب نامرد یا اصلا قانون های طبیعت ، نمی دونم بالاخره باید یه کسی و یه جایی و یه جوری مقصر بدونی واسه این همه تنهایی !
این دفعه یا اول قانون های طبیعت رو خوب حفظ کن !
یا سراب ها رو بشناس !
یا برو چشم پزشکی ! 
خدایا قبول دارم من خودم خودمو رسوندم به اینجا به اینجایی که دوسش ندارم
اما تو توی این همه ترس و دود لی و تنهایی ولم نکن
خدایا دعای همیشگی من این بوده و هست
منو محتاج این بنده های سنگ دلت نکن
آمین
کاش بودی
تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصهء فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
بهار آمد
نیوشا متولد شد
و فروردین بهانه ای برای بوسیدن
و دوباره عاشق شدن شد

خواستمت
با همه وجودم خواستمت
اما حواسم نبود
خواستن رو بدون واو نوشتم
تو ازم غلط دیکته ای گرفتی و
نمرم شد / ١٩
فقط یه چیز میگم ، یه حرف کوچیک با یه روح بزرگ که بد جوری مونده تو گلوم ، یه حرفی که هر روز تکرارش می کنم از ترس اینکه مبادا منه انسانه فراموش کار فراموش کنم و باز گمراه بشم ، اصلا دیگه شده ورده زبونم ، فکر نکنی برام عادت شده ها ! نه، با عشق و شور هی میگمشو میگمش ، انرژی نمی ده ، خودش منشاء انرژیه ، غرق میشم تو همه اونچه که عاشقشم ، تو اون منشاء تو اون انرژی تو اون نور
حرف دلم حرف دل کوچیکم یه جملست و بس
خدا اینجاست

لک لک وقتی غذایی واسه بچه هاش پیدا نمی کنه ، از گوشت تن خودش می کنه ومی ده بچه هاش بخورن ، تازه روزی که از شدت ضعف و خونریزی میمیره یکی از بچه لک لک ها رو می کنه به اون یکیو می گه : آخیش راحت شدیم دیگه داشتم از غذای تکراری خسته می شدم!!
بعضی از ما تجسم کامل این داستانیم ، از موقعی که بدنیا میایم پدر و مادرمون از همه وجودشون می زنن تا ما رشد کنیم و یاد بگیریم ، ما شیره وجودشونو میمکیم تا به خود خواهیها و خواسته های بی پایانمون برسیم ، و اونا هر روز با گذشت تر از قبل به ما می بخشنو می بخشنو می بخشن به امید اینکه شاید یه روزی قدر بدونیم ! تازه یادمون نره که خیلی اوقات از اون جوجه لک لک هم بدتریم.
خدایا می ترسم از روزی که نفهمم ، نبینم و قدر ندونم و برای ترسهایم جزء تو آغوشی نیست.
رَ بَّنا لا تُزغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا
نمی دونم تو آسمون دلم چه خبره !
نه ابری هست و نه بادی
نه خورشید و نه مهتابی
باد باد کم مونده رو زمین
من غصه داره گلهای آفتاب گردونو محبوبه شب
همه چی تموم شد
به همین راحتی
- با یه شروع دیگه چطوری ؟
- شروع؟!!!! آخه دختر می خوام بدونم تو از رو نمیری ؟
- نه٬ آخه امیدوارم
- ه ه ه ه امیدواری؟
- آره
- میشه امیدواریو برا من معنی کنی؟ 
- ۱۰۰٪ ببین امیدواری یعنی اون چیزی که به تو یا من یا هر کس دیگه ای امید میده
- خوب حالا این آقا امید کی هست ؟ 
- بازم کوچه علی چپ ؟
- اَه بابا شوخی کردم بگو دیگه
- ...
- نمی گی؟ بگو این امید چیه؟ می خوام بدونم ! plzzzzzzzzzz
- اون چه که ما آدما بهش زنده ایم
- مثه هوا؟
- شاید بشه گفت آره ٬ چون چیزیه که با نبودش کسی یه لحظه ام دووم نمیاره
- جداً ؟! پس اینایی که میگن ما نا امیدیم ما نا امیدیم اما راس راس راه میرن دروغ میگن؟
- بعضیاشون آره بعضیاشونم نه ! آخه میدونی هستن کسایی که اصلاً امیدو نمی شناسن
- به نظرت میشه یه تعریف کامل تر از امید داد ؟ که همه بفهمنش؟
- آره ببین اگه نا امیدیو معنی کنیم میشه ٬ سخنی از حضرت علی نا امیدیو کامل معنی کرده
می فرمایند: آنچه که پیش از مرگ آدمی را میکشد نا امید یست
- اوهوم جالبه ! من که بالاخره فهمیدم 
- خدارو شکر پس موافقی؟
- با چی؟؟
- دوست قچنگم با یه شلوع ۲ باله 
- آرررررره 
و تو
مخاطب همیشگی شعرهایم
و غم نبودنت همراه همیشگی لحظه هایم
بیا
چه امروز چه ۲۱ ماه دیگه
من که خسته نمی شم
آخه دیگه عادت کردم
درسته که هنوزم پاهام با کفش غریبی میکنه
امّا خدا چسب زخم رو واسه همین موقع ها گذاشته دیگه !

وقتی بیایی
با آب دیدگانم
صورت عرق کرده و خاک خورده ات را
می شویم
آه
هر روز سایه ای می بینم
رهگذری هم قامت تو
به سویش می دوم
امّا
من باز هم اشتباه کرده ام
و فردا
دوباره خواهم دوید
تنها کسی که هیچ وقت تنهام نمی ذاره خداست
تنها کسی که وقتی غم دارم کنارم می مونه و به حرفام گوش میده خداست
تنها کسی که هر شکلی که باشم دوسم داره خداست
تنها کسی که واسه با من بودن همیشه وقت داره خداست
تنها کسی که چه عصبانی باشم چه شاد و خوشحال همه جوره حوصلمو داره خداست
تنها کسی که با دهان بسته توی فکرم و توی دلم میتونم باهاش حرف بزنم خداست
تنها کسی که از شنیدن حرفای تکراریم خسته نمی شه خداست
تنها کسی که شبا به بهونه خوابیدن تنهام نمیذاره خداست
تنها کسی که بخاطر بدترین رفتارم سرزنشم نمی کنه خداست
تنها کسی که فرصت های بیشماری برای جبران بهم میده خداست
تنها کسی که می فهمه تو دلم چی میگذره خداست
تنها کسی که همیشه در من و با منه خداست
تنها کسی که یادش نمیره قبل خواب منو ببوسه خداست
تنها کسی که با صدای درونم منو از خواب بیدار می کنه خداست
تنها کسی که هرچی ازش بخوام برام مهیا می کنه خداست
تنها کسی که منو واقعاً می بخشه خداست
تنها کسی که با وجود کوچکی من و بزرگی خودش باز هم ستایشم می کنه خداست
تنها کسی که آروم پیشش اشک می ریزم خداست
تنها کسی که هست خداست
فقط خداست
فقط خداست
خدایا عاشقانه دوستت دارم
همه لحظه هایمان سرشار از حضور تو باد

نور شمع ها رو دوســت دارم
انــگار یه آرامشی توشه
فِنگ شو یی می گه مواج منفیو می گیره
بعضی هام می گن وای چقدر شمع چه اتاق رُما نتیکی
امّا من دارم به عصر نور فکر می کنم
اینکه دیگه فنگ شویی جواب نمیده
عصر آهن رفته
شاید هنوز داره مقاومت می کنه
امّا تا کــــــــــــــــــــــــــــــــی؟
ساده باید گفت
ساده باید حرف زد
اکنون را باید دید
شعر را باید خواند
و چه می داند سهراب
که من گاهی
یادواره هایش در دست
زیر نور شمع هایم
می خوانم آرام آرام
گوهر خود را هو یــدا کن کمال این اســــت و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس
چند می گویی سخن از عیب و درد دیــــگران
خویش را اوّل مداوا کن کمال این است و بس
بـــی تو د نیا نمی ارزه تو با من با شو بذار
همـه ی د نیـــا منو همیشـه تنها بذاره

روی همه ی حرفهايی که زده بودم وايستادم جزء ۲ تاش !
واسه خودم يه فرهنگ لغت دارم٬ داشتم توی فرهنگم دنبال معنی گناه می گشتم
جلوش نوشته بودم خطا ٬ کار نادرست
با خودم فکرکردم اين فرهنگ لغت مال منه و معنی گناه فراتر از اين ۲ کلمه است٬
پس اينجور نوشتم :
* انجام دادن هر کاری که فکر می کنی بنا به دلايلی نبايد
انجامش بدی حتی اگه اون کار بر طبق هيچ قانونی غلط
نباشه و انجام ندادن کاری که بخودت قول دادی انجامش
بدی و براش برنامه ريزی کرد ی حتی اگه تو هيچ دين و
اَيينی به انجامش توصيه نشده باشه *
دارم فرهنگ نامه ام رو ٬ غنی می کنم.
بدترين حس گم شدن لابلای انجام دادن های نادرست و انجام ندادن های غلطه
هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که امدی با شاخه های گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گو یم
شب با چمدانی بزرگ می اَید
و دیگر
نمی رود.
*کیکاووس یاکیده*
همیشه همون چیزی اتفاق میافته که بهش فکر می کنی
همیشه همو نیو میبینی که قبلا دیدیش
همیشه همون جوا بیو می شنوی که انتظار داشتی
باید با همه وجود خواست
تورو باید با همه وجود خواست
به قول بچه ها با همه سلول های بدنت
وقتی اَبی ببینیش اَبی میشه
اگه بی رنگ بخوایش ٬ بی رنگ!
بازی زندگی
طعم کرفس
بادم که داره درو از جا می کنه
بفرما تو دم در بده!
زخمیم زخمی ٬
زخمی از جنس یه غصه از تبار یک غم
خوش به حال اسمون چه دل صافی داره ٬نه به شب فکر میکنه نه بروز همیشه سر جاشه
و دشت با چمنهای خیس و بارون خوردش که هیچوقت دلتنگ ردپای منو تو نمی شه
و کوه که برف همه جاشو صاف و یکدست کرده به دور از هر دورنگی سفید سفید سفید
و ماه اون بالا ستاره ها رو میشماره ٬ نه کوچیک می شه نه بزرگ همه چی تقصیر سایه زمینه !
من کجام ؟
شاید همون پری کوچکی باشم که فروغ گفت !
پری کوچک غمگینی که
شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد امد

